رضا قليخان هدايت

مقدمه 37

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گلبن پنجم در تعريف انسان و سلسلهء طريقت گلبن ششم در ذكر اصطلاحهاى عارفان روضهء اول در شرح حال عارفان و پيران طريقت روضهء دوم در شرح حال فاضلان و حكيمان فردوس در شرح حال و قول جمعى از عارفان و فاضلان و حكيمان و فقيران و عالمان و شاعران متأخر و معاصر خلد در خاتمهء كتاب و مختصرى از ترجمهء مؤلف . رياض العارفين در نتيجهء شوق هدايت بسلوك و تصوف و عرفان صورت تأليف و تنظيم يافته است . هدايت چنان كه خود متذكر شده بعرفان تمايل بسيار داشته است و گويا بىپروا از طعنهء معاندان بهدايت پير مغان صوفى گرديده است « 1 » او در خاتمهء كتاب رياض العارفين اين تمايل و اشتياق خود را بسير و سلوك و عزلت و انزوا و دلتنگى از جاه و مقام و ملازمت پادشاهان بدين‌طريق بيان كرده است : « فقير از صغر سن طبعم بمعلومات و منظومات راغب و استحضار از اطوار و اشعار اهل كمال را طالب و بحسب ذوق فطرى در دبستان سخن موزون زبان گشاده و اندك‌اندك پا بدايرهء نظم نهاده روزگارى چند نيز به حكم وراثت ملازمت نمود عاقبت با خود ستيزان و از خدمت گريزان در كنج عزلت پا بدامن كشيد همگنان را كارش شگفت آمده و هريك در اين كار رايى زده دربارهء وى سخنان مختلف راندند و بعضى ديوانه و برخى فرزانه خواندند . فقيران گفتند كه : جذبه‌اش رسيده و اميران گفتند : فقيرى گزيده . يكى همتش را عالى و يكى طبعش را لاابالى شمرد و انصاف آنست كه مضمون اين لطيفه كه هركس خويش را بهتر شناسد فرزانه گفتنش قولى و ديوانه خواندنش اولى است . وى جوانيست تيره‌روزگار و غفلت كردار . از صحبت اهل ظاهر رميده و به حالت اهل باطن نرسيده ، خود پندارد كه از اهل [ سير و ] سلوك و فارغ از انديشهء مير و ملوك است و هر دو طايفه را از صحبتش عار و بر مصاحبتش انكار . در عين جوانى دعويش پيرى با همه در ميان و لافش گوشه‌گيرى خود پندارد كه همتش بلندست و نداند كه چون

--> ( 1 ) . بهدايت چه زنى طعنه كه صوفى گرديد * همه را پير مغان كاش هدايت مىكرد